خانه / اخبار / گزارش یک دندان درد

گزارش یک دندان درد


دندان

به گزارش خبرگزاری مهر، غروب یک روز پاییزی ساعت ۱۸ دندان دردی که از یک ساعت پیش شروع شده به اوج رسیده و تو در کلافگی ترافیک و درد بی ملاحظه دندان وامانده ای. ناگهان با معجزه ای مواجه می شوی شما درست در چند دقیقه ای دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران هستی که تعریفش را شنیده ای لحظه خواستنی و شیرینی است هم از ترافیک خلاص می شوی و هم درد دندان.

 خود را به سرعت به کیوسک اطلاعات می رسانی و سراغ اورژانس را میگیری.

-مستقیم برو بالا

وارد کلینیک می شوی و شماره می گیری بعد از مراحل تنظیم اطلاعات شخصی و پرداخت هزینه معاینه که البته در مطب های شخصی دریافت نمی شود به بخش درمان راهنمایی می شوی. با اینکه درد دندان امانت را بریده منتظر می شوی تا به پزشک مراجعه کنی اما هنوز مدارک نرسیده و خودت باید بروی و پرینت را بگیری بعد از کمی التماس به اتاق پزشک وارد می شوی توقع این است که حداقل چند پزشک در داخل اتاق معاینه باشند اما فقط یک خانم دکتر است و مراجعان بسیار.

 بعد از دیدن چندین بیمار بالاخره نوبت را به بیمار دردمندش می دهد و برای عکسبردای معرفی می کند، عکسبرداری هم مراحل خودش را دارد تکمیل اطلاعات و پرداخت هزینه و سپس عکس. این نیز بگذرد و خانم دکتر بعد از کمی توضیحات برای رفع درد، شما را به طبقه چهارم حواله می دهد.

 با درد خو کرده ای که دوا در راه است

امید درمان البته خیالی بیش نیست و در طبقه چهارم منشی پزشکان بعد از کمی برمی گردد و می گوید برای ۱۰ روز دیگر وقت داریم و تو توضیح می دهی که درد داری.

دوباره ناچار به همان خانم دکتر مراجعه می کنی کسی در سالن معاینه نیست در فضای وهم انگیز آن سالن بزرگ صدا می زنی خانم دکتر! و بعد از کمی صدایی جوابت می دهد. توضیح می دهی و او تو را به بخش اطفال ارجاع می دهد که شاید رئوف تر باشند و کارت را انجام دهند.

شادمان مراجعه می کنی. خانم دکتر عکسهایت را می بیند و منشی اش یا دستیارش که خسته است می گوید ساعت کار ما هشت و نیم تمام است وقت نداریم. به ساعت که نگاه میکنی ۷ است.

چک و چانه هم فایده ندارد و دیگ رحمت هم به جوش نمی آید برای درد و ناراحتی بیمار؛ سراغ مدیر بخش را می گیری که شاید گره از مشکل وا شود.

به اتاقش می روی توضیح می دهی، می گوید صبر کن. صبر می کنی خودش از اتاق بیرون می رود بعد از مدتی از چیزی خبری نمی شود.

بیرون میایی می بینی آقای مدیر در گعده همکارانش است و جوابی برای تو ندارد.

 پاسخش هیچی است و تو حتی بدون تجویز یک مسکن آن عمارت بزرگ را که بدان امید بسته بودی ترک می کنی.

تو می مانی و درد و خیابان و شب.

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *